پارت بیست و چهارم :

باربد پوزخند محکم‌تری زد:

- پس آذر جونت بهت راپورت منو نداده و ‌اینجوری قاط زدی واسه خواهرزاده جیگولت؟ ببینم ما هم‌خونیم؟ ها؟

بهنود با شنیدن این حجم از حرف‌های بی‌منطق و قطاری باربد، پوفی کشید و‌کلافه سمت ملک خاتون چرخید:

- خاتون ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.